«و انها لتحت الذنوب حت الورق و تطلقها اطلاق الربق»[۱] .

و نماز گناهان را مانند ريزش برگ درختان مي‏ريزد و مانند رهايي چهارپايان از بند، انسان را آزاد مي‏سازد.

يکي از مهمترين گرفتاري هاي انسان بلکه در راس تمامي گرفتاري ها «حب دنيا» است، تعلق به دنيا باعث مي‏شود انسان بنده و اسير آن شود، نماز رشته‏هاي اسارت به دنيا و معاصي را متلاشي کرده و ازبين مي‏برد. طبيعت گرايش به دنيا و پليدي هاي آن دارد، اما از فطرت هر انساني نداي توحيد بلند است و چون نمازگزار حقيقي به نداي فطرت خود عمل مي‏کند از بند اسارت دنيا و معاصي رها شده و آزاد مي‏گردد.

اين که گاهي مي‏بينيم بعضي از مسلمانان شب و روز پنج مرتبه نماز مي‏خوانند بلکه به نماز جماعت نيز حاضر مي‏گردند، اما در روحيه آنها اثر نمايان و بارزي ندارد، بلکه در بعضي موارد عوض آن كه ترقي و تعالي نمايند و از بند اسارت رها شوند، بر طبيعت و تمايلات آنها افزوده شده و چه بسا تنزل نيز بکنند، براي اين است که نماز را با توجهي که شارع مقدس دستور فرموده و مطلوب اوست انجام نمي‏دهند. آري، نماز گزار وقتي اسير نماز شد و در بند عبوديت قرار گرفت، از دنيا و متعلقات آن، از زشتي ها و بدي ها رها مي‏گردد و انساني که از بند نماز و عبوديت رهيده باشد، گرفتار دنيا و اسير شهوات و وساوس شيطاني خواهد شد.

آدمي همان طور که براي مبارزه‏ با امراض جسماني و رواني خويش بايد در دو مرحله‏ دفع و رفع، يعني پيشگيري و درمان سعي و تلاش کند، در رابطه با امراض روحي و سموم معنوي نيز بايى مبارزه‏اي جدي و پيگير انجام دهد. «مرحله‏ دفع» جلوگيري از وقوع گناه و آلودگي و بيماري است و «مرحله‏ رفع» برطرف نمودن آلودگي و معصيت و کثيفي و بيماري.

نماز حقيقي، هم عاملي است باز دارنده و جلوگيري کننده از ارتکاب گناه چنانکه فرمود: «ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر» و هم عامل بر طرف نمودن زشتي گناه و باعث آمرزش آن است، يعني خاصيت گناه زدايي دارد، چنانکه فرمود: «ان الحسنات يذهبن السيئات».

نماز قلبي، سدّي در برابر گناه آينده است، چرا که روح ايمان را در انسان تقويت مي‏کند و نهال تقوا را در دل پرورش مي‏دهد و مي‏دانيم «ايمان» و «تقوا» نيرومندترين سد در برابرگناه است و اين همان چيزي است که در آيه‏ مذکور به عنوان «نهي از فحشاء و منکر» بيان شده است.

پس نمازي که اثر باز دارنده ندارد ارزش ندارد.

[۱] نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 190، صفحه 644.