کالبدشکافی نماز
۱- فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلّى( قیامت ۳۱ ) :
صداقت، مقدّمه قرابت است، صادقُ الوَعد، گرویدهاى است كه ساعات تجدید میثاق را با پروردگارش فراموش نمىكند و حاضر به تعویق این تمدید تعهّد بندگى نمىباشد. پس آنكس كه از اقامه صلاة ، طَفره مىرود ، بىشك قابل اعتماد نخواهد بود و طبیعى مىباشد براى فردى كه با خداى خود جفا كند ، با دیگران چِها كند !
۲- وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّه فَصَلّى (اعلى ۱۵ ) :
بردن نام صانعى بىبدیل ، ذوق مىخواهد و نوعى حقشناسى نسبت به روزى دهندهاى است كه با مهربانى و قدرت ، سفره دارى مىنماید و در رشته حیوان شناسى، نمك شناسى را باید از سگ آموخت كه با اندكى استخوانِ ناقابل ، دنیایى از وفادارى و آستانبوسى را نمایش مىدهد. پس شایسته است كسانى كه به برخى موجودات، علاقه دارند ، از صفات نیك و مشهور آنها در خودسازى ، بهره بردارى نمایند.
۳- اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ ( احزاب ۵۶ ) :
جاى بسى تأمّل است كه مقام مُصلّین ، به حدّى بلند مرتبه و عالى مقدار است كه حضرت حق ، با تمامى صفات عظیم و انحصاریش ، به آن منتسب مىگردد و در این مبحث، اعلان تصلیه مىكند و به تَبع آن قدرتمدار بىهمتا، فرشتگان مقرّبش نیز، اعلام صلاة مىنمایند.
۴- فَنادَ تْهُ الْمَلئِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ یُصَلّى فِى الْمِحْرابِ ( آل عمران ۳۹ ) :
مریم مقدّس از جمله نمازگزارانى بوده كه ساعتها به خلوت دل نشسته و با معبود زیبایش راز نهان گفته و مورد غبطه ملائك قرار داشته و در برابر تحرّكات شیاطین ، ایستاده و نمازخانه را به حربگاه تبدیل كرده و قبض تربیتى ما از چنین تصویر عرفانى ، آن است كه حضورى فعّال و همه جانبه در عرصه عبادات ، داشته باشیم و اجازه ندهیم تا ابلیس مدلّس ، به هرج و مرج ضمایر دست نخورده و معنویمان ، مبادرت نماید.
۵ - هُوَ الَّذى یُصَلّى عَلَیْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ ( احزاب ۴۳ ) :
انسانِ رسته از تسلسل خود پرستى ، به رتبهاى مى رسد كه خالقش به او سلام مىدهد و حاملین سریر فرماندهى را امر به تسبیح او مىنماید تا كافّه موجودات عالَم بدانند كه این ذرّه ناچیز، در فضاى لایتناهى، به كدامین منزلت و مكرمت رسیده و مىتوان گفت اعظم نِعمَ الدّارَین، همین هدیه و عطاى سرمدى مىباشد.
۶- خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُ هُمْ وَ تُزَكّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ ( توبه ۱۰۳ ) :
تصدّق، دروازه تطهیر است و همان طورى كه اجسادمان به پاكیزگى نیاز دارند، ارواحمان به طریق اُولى ، به اصلاحات محتاجند و شستشوى روح در قالب از خودگذشتگى، صورت مىگیرد و زمانى كه حاضر به تنصیف مال شوى و لذایذ زندگى را با همنوعانت تقسیم كردى ، مفتخر به اخذ گذرنامه مىگردى و از زباله دان خاكى ، به گشت و گذار ملكوتى مىروى و آنچه نادیدنیست آن بینى و به گواهینامه عبودیّت ، متبرّك مىشوى.
۷- فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ ( كوثر ۲ ) :
در تشكیلات عبادى، به كشتن خودخواهى نیازمندید تا خداى را در اریكه ولایتش زیارت كنید و كلمه نَحْر به دو معنى آمده، یكى قربانى كردن شتر كه شكل رقّتبارى داشته و داراى واكنشهاى سازنده در روحیّات نمازگزار است و دیگرى به مفهوم ابراز تسلیمیّت نفْس در برابر مخاطب متكبّر و جبّار است.
۸- یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ ( بقره ۳ ) :
اگر از شما سؤال شود كه در حین نماز ، كدامین مخاطب را مىبینید و با چه شخصیّتى صحبت مىكنید؟ چه مىگویید؟ اصالت و صلابت نمازگزار، در همین مهم است كه غرق در مناجات مىشود با مصاحبى كه وى را نمىیابد ، امّا سلّولهاى مغزى او به انوار و اصوات غیبى، مراقب است و به شكلى در عرض حال خود خاشع و خاضع بوده كه هر بیننده را به واكنش مىكشاند.
۹- اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّ كوةَ وَ ارْ كَعُوا مَعَ الرّاكِعینَ ( بقره ۴۳ ) :
فلسفه جماعت در تدوین این حكم حاكم حكیم ، حاكى از تبلور یكرنگى و یكنواختى امّت اسلامى بوده و تأثیرگذارى آن به مراتب از اقامه انفرادى ، سریعتر و رساتر مىباشد.
۱۰- وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ ( بقره ۴۵ ) :
صَبر و صلاة ، مقارن و معادل یكدیگرند كه بازدهى نماز در مداخل مُصلّى به ازدیاد و ارتقاى بردبارى او منجر مىگردد و تا نِصابى كه در فاصله بین دو نماز قرار دارد، در هیچ شرایطى از كوره درنمىرود و صبورى را طرد نمىنماید.
۱۱- حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلوةِ ( بقره ۲۳۸ ) :
اگر ركعات نماز را قطعات گنجینههاى نایاب بدانید، در حفظ و حراست آن، از هر تهدید درونى و برونى مىكوشید و هرگز اوقات آن را به فراموشى نمىسپارید.
۱۲- لا تَقْرَ بُوا الصَّلوةَ وَ اَنْتُمْ سُكارى (نساء ۴۳ ) :
در حالات مستى، از ورود به سفینه معراجیّه بپرهیزید و به یاد آورید همانطورىكه یك فضانورد ، نیازمند به هوش و حافظه قوى مىباشد، عازم دیار سماوى هم به هوشیارى و حواسّ جمع، محتاج است و اگر مخاطب وحى در این آیه، هر نوع سُكرى باشد كه باعث تعطیلى مشاعر و محاضر آدمى گردد، آن هنگام مدار مخاطرات منظوره باز شده و شامل هر شهوتى مىشود كه موجب اشتغال فكر و ذهن نمازگزار شود.
۱۳- اِنَّ الصَّلوةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ كِتاباً مَوْقُوتاً ( نساء ۱۰۳ ) :
نماز را صحیفهاى بدانید كه به تداوم در تقریر است و دفترى قلمداد نمایید كه از بدو تكلیف ، گشوده شده و تا دیرباز در حال نگارش مىباشد و پس از مرگ نیز اوراقش به كار مىآید و منافع صاحبش را رقم مىزند.
۱۴- اِذا قامُوا اِلَى الصَّلوةِ قامُوا كُسالى ( نساء ۱۴۲ ) :
از نشانههاى منافقین آن است كه به زور، تن به موازین شریعت داده و در مقاصد سیاسى و نفْسانى، اداى نمازگزاران را درمىآورند و هرگز كامى از این مائده لاهوتى نمىبرند.
۱۵- وَالْمُقیمینَ الصَّلوةَ ( نساء ۱۶۲ ) :
بیایید و سجّاده در اقامتگاه عابدین افكنید و یار دائم مكبّرین باشید.
۱۶- اِذا نادَ یْتُمْ اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذُوها هُزُواً وَ لَعِباً ( مائده ۵۸ ) :
ناباوران ابدیّت، این وسیله نجات را به تمسخر گرفته و مراتب آن را ریشخند كرده و با اهداف شیطانى خود ، مورد بهره ورى سوء قرار مىدهند.
۱۷- وَ اَوْصانى بِالصَّلوةِ ( مریم ۳۱ ) :
همواره توصیه به اقامه نماز شده و وصیّت هر پیامبرى در اجراى این تظاهرات مخلصانه مىباشد.
۱۸- اَضاعُوا الصَّلوةَ ( مریم ۵۹ ) :
نابخردان بخت برگشته ، حقّ نماز را تضییع كرده و به امواج خروشان وجدان خویش ، پشت مىكنند.
۱۹- اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى ( طه ۱۴ ) :
با استفاده از تركیبات نماز، به تكلّمات ماوراء برخیزید و با آفرینشگر بىمثال ، گفتگو نمایید.
۲۰- اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ( عنكبوت ۴۵ ) :
این واجب را دارویى بدانید كه كلّ بدنتان را ضدّعفونى كرده و از ورود میكروبهاى نابكار، ممانعت مىنماید و از اشاعه گردنكشى عمومى ، جلوگیرى خواهد نمود.
۲۱- اَلَّذینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ ( معارج ۲۳ ) :
مداومت بر بیعت ، سرنوشتساز است نه آنكه گاهى در بىكارىها به میان آید و در سرگرمىهاى روزمرّه به انزوا خیزد. دوام و بقاء در اجراى نماز، حائز اهمّیّت مىباشد.
۲۲- فَوَیْلٌ لِلْمُصَلّینَ اَ لَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ( ماعون ۴ و ۵ ) :
واى بر اهل نماز كه اركان این عُرْوَةِ الوُثْقى را ناچیز انگارند و تكبیر و تسلیمش را حقیر پندارند!
۲۳- اِنَّ صَلاتى وَ نُسُكى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلّهِ ( انعام ۱۶۲ ) :
یك عابد در مناسك شریفه، خویش را از هر عاملیّتى خلْع كرده و از خود بیگانه گشته و پا به پلّكان فنا نهاده و مدهوش غریوِ لَبَّیك یا عَبْدى شده و لذا از شدّت خودستیزى ، ترك منیّت نموده و در كِسوت عِبادالرّحمان، به رژه رَبُّنا وَ رَبُّ الْمَلائِكةُ وَ الرّوُح مىپردازد.